تبليغاتX
شیرینکده - نامه 4
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 10:20


سلام پروردگار من، صبحت بخیر

ممنونم که یک بار دیگر اجازه دادی تا صبح دل انگیزی داشته باشم...من شادم، در میان گرگ ها، در میان غریبه ها،در میان انسانهایی که توهم دانایی دارند. من شادم چون تورا دارم... دوستت دارم خدای مهربانم، تنها یار و یاورم وتنها کسی که دارم.

خدای مهربانم دروغ ها و نیرنگ ها و تزویر ها را می بینی؟ آنها فکر می کنند من ساده ام توکه می دانی این طور نیست. توخودت همه چیز را برایم بیان می داری و عیان می کنی...

خدای بخشنده من! چه روزهایی! را پشت سر گذاشتم... ادعا نمی کنم که در همه امتحاناتت سربلند بودم و نمره قبولی گرفتم اما نهایت اینکه در آغوش توام و خوشحالم که هیچ کسی را در این دنیا ندارم زیرا دوست ندارم خلوتم را باتو برهم زند.

نه مادر می خواهم نه پدر نه همسر نه دوست نه خواهر نه برادر... تنها تورا می خواهم که آنها همه آزمایشند و تو آسایشی... من هم مانند تمام انسانهای تن پرور آسایش را به آزمایش ترجیح می دهم اما آسایشی که فقط درآغوش تو باشد.

خدایا اگر مرا برای خود کنی ،اگر مرا بپذیری که برایت نیست شوم هیچ از تو نخواهم، تنها عبادتت می کنم و برایت جان فشانی ها می کنم...

پروردگارم...نامه های مرا بی جواب نگذار و تقاضایم را بشنو وحاجتم را بده...

من از تو ،جز تو هیچ نمی خواهم

نه مادر می خواهم نه پدر نه خواهر نه برادر نه همسر نه مال نه مکنت نه عزت نه بزرگی نه شرف نه دنیا نه آخرت نه بهشت نه جهنم...

خدایا! من فقط تورا می خواهم چون عاشقی سرگردان به بیابان ها خواهم زد تا تورا پیدا کنم.

خدایا! هرچه بگویی انجام می دهم فقط لحظه ای مرا درآغوش بگیر و بگو که مال منی...

و بگو که مال منی...

و بگو که مرا مال خود می کنی...

هیچ تو زهرا

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع: