ممنونم که یک بار دیگر اجازه دادی تا صبح دل انگیزی داشته باشم...من شادم، در میان گرگ ها، در میان غریبه ها،در میان انسانهایی که توهم دانایی دارند. من شادم چون تورا دارم... دوستت دارم خدای مهربانم، تنها یار و یاورم وتنها کسی که دارم.
خدای مهربانم دروغ ها و نیرنگ ها و تزویر ها را می بینی؟ آنها فکر می کنند من ساده ام توکه می دانی این طور نیست. توخودت همه چیز را برایم بیان می داری و عیان می کنی...
خدای بخشنده من! چه روزهایی! را پشت سر گذاشتم... ادعا نمی کنم که در همه امتحاناتت سربلند بودم و نمره قبولی گرفتم اما نهایت اینکه در آغوش توام و خوشحالم که هیچ کسی را در این دنیا ندارم زیرا دوست ندارم خلوتم را باتو برهم زند.
نه مادر می خواهم نه پدر نه همسر نه دوست نه خواهر نه برادر... تنها تورا می خواهم که آنها همه آزمایشند و تو آسایشی... من هم مانند تمام انسانهای تن پرور آسایش را به آزمایش ترجیح می دهم اما آسایشی که فقط درآغوش تو باشد.
خدایا اگر مرا برای خود کنی ،اگر مرا بپذیری که برایت نیست شوم هیچ از تو نخواهم، تنها عبادتت می کنم و برایت جان فشانی ها می کنم...
پروردگارم...نامه های مرا بی جواب نگذار و تقاضایم را بشنو وحاجتم را بده...
من از تو ،جز تو هیچ نمی خواهم
نه مادر می خواهم نه پدر نه خواهر نه برادر نه همسر نه مال نه مکنت نه عزت نه بزرگی نه شرف نه دنیا نه آخرت نه بهشت نه جهنم...
خدایا! من فقط تورا می خواهم چون عاشقی سرگردان به بیابان ها خواهم زد تا تورا پیدا کنم.
خدایا! هرچه بگویی انجام می دهم فقط لحظه ای مرا درآغوش بگیر و بگو که مال منی...
و بگو که مال منی...
و بگو که مرا مال خود می کنی...
هیچ تو زهرا
سلام ای سرور مهربان من
تو راشکر می کنم که تنها تو لایق پرستش و سپاسگذاری هستی برخاتم پیامبرانت درود فرست وآل پاکش را از هربدی و زشتی دور بدار.
ای مهربانترین!... اکنون که مرا تنها کرده ای آنچنان که هیچ محرم و پشتیبانی جز تو ندارم توراشکر می گویم که تو بهترین یارو پشتیبانی... خداوندا! در این تنهایی دنیا در این مکان غربت زده در میان این غریبه ها آنکس که مرا می داند تویی... و آنکس که مرا راه می پیماید تویی...
خداوندا! نمی دانم که این هیچ را از این مکان به کجا خواهی برد وچه زمان هنگامه رفتن است اما امید دارم که هرزمان و هرمکانی که باشد بهترین را برایم برگزینی و در آن مکان مرا بالاتر و نزدیکتر به خود گردانی... مهم نیست تا چه زمانی صبر کنم اما نهایت این باشد که در آستان تو و در تعظیم و تکریم تو این مکان را ترک گویم...
خداوندا! جز تو دوست و یارو یاوری ندارم.اگر کسی خواهم نه برای اینکه جانشین تو کنم بلکه می خواهم که با او توانم برای رسیدن به تو بیشتر شود.
پس یاری برایم بفرست که دهان یاوه گویان و تهمت زنان و جاسوسان و متجاوزان بسته شود و بدانند که آنچه کوته فکران می اندیشند وهمی بیش نیست.
ای پروردگار تمام جهانیان ... این کمترین به انتظار خواهد نشست تا بار دیگر فضل و رحمت و بخشایش بی انتهای آفریدگار خود را نظاره گر باشد و تا بی نهایت سپاس نثارت گرداند...
پروردگار جهانیاین ناسپاس و سپاسگذار به ما بیاموز چگونه به بهترین نحو تورا بندگی کنیم که تنها این تواند سعادت بخشد.
خدایا... خدای مهربان من... به انتظارت می نشینم
هیچ تو زهرا
سلام خدای مهربانم
این دومین نامه ای است که می نویسم از زمانی که فهمیدم تو مرا برای چه بر زمین فرستادی... برای چه خلق نمودی و برای چه تمام عمر این همه سختی را بر من تحمیل نمودی...
خدای مهربانم تورا شکر می گویم برای تمام سالهایی که من نمی دانستم تو بودی و از من مراقبت کردی تا به اینجا رسیدم... تمام این سالها که فکر می کردم مرا رنج می دهی... تمام این سالها که بیهوده شیون می کردم و نابودی خویش را می دیدم....
ای مهربانترین مهربانان!
اکنون که زیر سایه خداوندی ات از برکات و فضایلت بهره مندم ...اکنون که چون نگهبانی شایسته و چون سروری متعال مرا در پناه خود گرفته ای شایسته ترین بر پرستش و بهترین بر سروری بر بندگانت مرا به بندگی بپذیر!
پروردگارا! در راه وظیفه ای که بر من امر نمودی مشکلاتی دارم ...بر من تهمت های ناروایی زده می شود مرا ساده و احمق می پندارند...خدای من بر همه این ها به خاطر خشنودی تو صبر خواهم کرد اما بر خصوصی ترین مرزهای زندگی ام تجاوز نموده اند در مکانی که تو مرا در آن جای داده ای امنیتی نمی یابم... از هیچ زمان و مکانی که هستم ایمن نیستم .
پروردگارا! چگونه با این وضع به خواسته هایت عمل کنم؟ چگونه راه بپیمایم ؟
خداوندا! خواستارم که مرا از شر دشمنان و دوستان ناآگاه و نادان و دشمنان دوست نما نجات دهی و حفظ فرمایی و مرا همواره رهنمون باشی.
هیچ تو زهرا
نمی فهمم ای خدای مهربانم... به من وظیفه ای دادی که همیشه در معرض تهمت باشم... مرا در راهی قرار دادی که ظاهرش فریب و نیرنگ است. خدایا! می خواهی مرا خرد ونابود کنی؟... می خواهی مرا پودر کنی مرا نیست کنی که چه؟
چه خواهم بود وقتی نیست شوم ؟وقتی زیر بار فشار تهمت له شوم؟ خدای من صبرم را آزمایش می کنی؟ می خواهی ببینی آدمی هستم که برای هدفی که دارم تا آخرین نفس بمانم؟
پروردگارم اگر توچنین بخواهی من هستم... تا آخرین لحظه هستم... تمام تهمت های ناروا را به جان می خرم و صبر می کنم... باز هم زیر فشار تهمت های ناروایی که یک عمر مرا له کرده صبر می کنم... به خاطر تو... به خاطر رضای تو... به خاطر هدف تو... پروردگار مهربان من تو نیز حافظ من باش ... تو نیز نگه دار من باش..
هیچ تو زهرا

