تبليغاتX
شیرینکده
پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت 11:0

 

 باز هم، بار دیگر بر من گنهکار منت نهادی و گوشه ای از حریم مطهرت را مأمن دل بی قرار من قرار دادی... ای امام رئوف!

باز هم چتر توجهات خود را گشودی و مرا از طوفان بلاها و معصیت و شهوت حفظ کردی... مولای من!

باز هم روح غریب و سرکشم را به سوی روح نورانی و پر مهر و نوازشگرت کشیدی تا ساعاتی در جوارت به آسایش برسم... ای امام غریب!

آقای من! چه باشکوه و مزین است ضریح با عظمت تو و چه دلنشین و عطرآگین است بهشتی که تو در آن آرمیدی!!!

نوای بال فرشتگان در آن بهشت کوچک روی زمین، بیشتر از هر نوایی دلها را می نوازد و عطر بهشتی تو جانها را معطر می کند...

رضاجان...مولای من... مرا به سوی خود کشیدی، دل رنجور و بیمارم را پر از مهر و عطوفت خود کردی... دست نوازشگرت هنوز جانم را می نوازد... چشمانم از دوری و فراق تو اشک بار است... وجودم تشنه توجه توست...

 آقای من! وقتی در نزدیکی ات ایستاده بودم به هیچ چیز نمی اندیشیدم جز وجود نورانی تو که به من نگاه می کردی... من نگاه پرمهرت را می دیدم و از بدی های خود شرمسار و گریان بودم.

 مولای من! ضیافت تو چه زود به پایان رسید... و من از تو فقط یک چیز می خواهم... بازهم مرا به ضیافت حرمت مهمان کنی و از این راه دور سایه توجهاتت را از سرمان کوتاه نکنی... از تو روزی را می خواهم که همراه مولایمان مهدی(عجل الله فرجه) زائر حریم مقدست باشیم!!!

 

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع: