از الان تا شروع عید حال و هوام عوض میشه و واسه یه تحول روزشماری می کنم.
امید دارم که دردی از دل دلتنگم برداشته بشه.
سال نو پیشاپیش مبارک
هنوز يه ماه به عيد مونده اما عطر و بوي بهار تمام شاهرودو پر كرده...از اون سرماي طاقت فرسا ... يخ زدن لوله ها و بي آبي... نبود گاز... برف و يخ توي كوچه ها و خيابون... هيچ خبري نيست... هنوز عادت به كم كردن لباس ها نداريم... عطر بهار كاملا حس ميشه... مردم كم كم به خونه تكوني مي پردازند... ترم جديد شروع شده... دوباره بايد از دوستانم جدا بشم و هركدوم به دانشگاههاي خودمون بريم...
اين روزها توي خونه جدا از كارهاي مقدماتي عيد ...خونه تكوني... شروع ترم جديد...و مشغله هاي ديگه يه مسئله هست كه هر وقت همه دور هم جمع مي شيم بحثش داغ ميشه... هركي هر نظري داره ميگه اما هنوز هيچ نتيجه اي گرفته نشده... اونم پيدا كردن يه اسم واسه كوچولوي توي راهمونه... هنوز نتونستيم اسمي پيدا كنيم كه هم لطيف و قشنگ باشه هم شبيه اسم ريحانه باشه... چند تا كتاب اسم رو زيرو رو كرديم اما هيچ كدوم از اسامي پسند نشد... اين مسئله هنوز در دست بررسي است...
هيچكس نظري درباره اسم دخمل تو راهي ما نداره؟
