تبليغاتX
شیرینکده
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 11:1

نزدیک عید... چهارشنبه آخر سال.... آتش بازی..... ترقه.....سیگارت....فشفشه..... بچه های شیطون....بزرگای بی فکر.... برنامه های تلویزیونی.... بچه های معصوم .... قربانی های بی گناه.... اما خیلی باحاله هاااا.....نه؟

 

قبل از اینکه چهارشنبه بیاد صداهاش به گوش می رسید.... تا ساعت 1 صبح که من بیدار بودم این بچه های بی پدر و مادر مشغول بودند.... البته فکر می کنم به نام بچه ها تموم شده.... منظورم همون بچه های 18 به بالاست...

 

اما خیلی باحاله... اینهمه مقدمه چیندم تا بگم.... دیشب من یه بسته کوچیک سیگارت توی خونمون پیدا کردم. .. احتمالا مال زمان بچگی برادرم بود....داداشم الان داره درس می خونه.... واسه کنکور... خلاصه این جعبه رو پیدا کردمو یه دفعه چشمام یه برقی زد.... هوس کردم یکی شو حروم کنم.... با کلی اصرار و اجازه از جمع حاضر در منزل اعم از صاحب خانه و شبه مهمان ها ... و کلی اعلام پشت بلند گو که نترسید من می خوام یه سیگارت بندازم.... یکی شو روشن کردمو انداختم توی حیاط..... اوخ که چه صدای باحالی داشت.... همچین ترکید که اگه روز بود پرستوی روی درخت خرمالو رو چپه می کرد.... منم انقدر هیجانی شدمو بالا و پایین می پریدمو می خندیدم که اصلا متوجه اخم مادربزرگ و دست مامان که رو قلبش گرفته بود نشدم.... مادر بزرگم گفت اخه این صدای ترس آور چه حسنی داره.؟.... منم گفتم هیجان عزیز من هیجان.... بعدم شروع کردم به سرفه کردن.... آخه دود کبریت رفته بود تو گلوم.... همون موقع از آب گل آلود هم یه ماهی گرفتمو گفتم ببینید یه ذره دود منو به سرفه انداخته. این نشون می ده سیگاری نیستم.!!!

 

خلاصه نتایجی که دیشب در جمع خانوادگی  گرفته شد این بود که قرار شد 110 بیاد منو ببره بازداشت تا بعد از 13 فروردین. تا همه نفسی آسوده بکشند و از عیدشون لذت ببرند. .... یه تخفیف هم بهم دادند اونم اینکه کتابهای حقوقیم رو بهم می دن تا اونجا بخونم!

 

آخرو عاقبت شیطونی همینه!

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 11:11

 

 

اینو برای اونایی می نویسم که تا بهشون می گی بهترین عمل نمازه می گن: نچ....

 

اونایی که مثل ما نیستند می گن نماز روی چرخش خون در مغز اثر می گذاره. همون غربی هارو می گم. حالا به چه نیتی چنین تحقیقی کردند بماند مهم اینه که به نتیجه ای رسیدند که خودشونم....

توی این تحقیق به این نتیجه رسیدند که گونه های مختلف ورزش به چرخه خون در مغز آسیب می رسونه  به این صورت که خون رو برای تغذیه عضلات دیگر  از مغز سرقت می کنه دیگه مضراتشو نمی گم.

 

حالا بشنوید از فواید نماز، هنگام سجده با متمایل شدن سر به سمت پائین جریان خون به سمت مغز افزایش می یابد. همچنین خم شدن بدن روی خود ، هنگام سجده، به جهت گیری خون از اطراف بدن به سمت اعضای درونی و مغز کمک می کند.

با خم شدن مکرر سر به پایین هنگام رکوع و سجود سپس بالا آمدن سر هنگام ایستادن و نشستن کمک می کند از نظام خودکار توازن جریان خون به مغز مراقبت بیشتری شود. این نظام با افزایش سن فرسوده می شه.

 

از نظر فقهی حرکات نماز باید به گونه ای با آرامش انجام بشه که از انجامشون مطمئن بشیم. تنها در این صورته که فایده مطلوب حرکات نماز نسبت به چرخش خون در مغز بدست میاد. « قابل توجه اونایی که کل نمازشون توی دو دقیقه تموم میشه»

بازم همه فوایدشو نمی گم . نوشته شده که این مقاله توسط نویسنده اش در شصت صفحه نگاشته شده!!!

 

من که وقتی خوندم به اینکه چنین خدایی دارم افتخار کردم. حالا اگه خودتونو دوست دارید هی نماز بخونید و نگین خدا همین پنج نوبت رو برامون تعیین کرده و کافیه. این پنج نوبت حداقلشه که تقریبا همه مون از گوشه و کنارش می زنیم.

تازه اینا فقط فوایدی هست که مغز بشر تونسته بهش برسه. خداوند می فرماید: من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید!

همین دیگه....

 

 

 

پ و: مشکل پایینی به رحمت و لطف خداوند حل شد. یه سوتفاهم جزئی بود!

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 10:52

 

اگر او در جانم بماند... اگر او عطر دل انگیز وجودش را بر روانم بپاشد... ذهنم را با بازیگوشیهایش بخنداند... مهربانی اش، نوازشش را از من دریغ نکند.... انتهای رویایم نرسد.... پایان شب چهلمم نباشد.

 

در گوشه گوشه این زندگی ردی از تو می جویم...تا ساعتی با آن عشقبازی کنم... و بعد حباب رویایم می ترکد... و دیگر هیچ....

زندگی زیبایم پر از حسرت می شود... و تو باز هم دریغ می کنی؟!!!

 

می خواهم! تو را.... با همه رنج ها و سختی ها... می خواهم .

 

با من بمان! بمان.

 

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 23:34

شبی تیره و تار و ظلمانی....سوز سرما....وحشت و تنهایی...آن شب شب چهلم بود. شبی که قرار بود جشنی برپا شود....جشن یک موفقیت بزرگ...وفا به عهدی که میان خدا ، خودش و او بسته شده بود.

با تن خسته و رنجور...قلبی مالامال از درد...با چشمانی اشکبار برای جشنی که به عزا تبدیل شده بود....زیر نور مهتابی که دیگر روشنی نداشت .....ماه و ستاره بی فروغ شده بود.....اطرافش خطوط مبهم و بی معنی....سیاهی بود و سیاهی....نشسته بود. تنش از سرما بی حس شده بود....خودش بود و خدا....تنهای تنها.... ناله و زاری می کرد....دلش می خواست فریاد بکشد....اما صدا در سینه اش حبس شده بود.... نه فقط صدا، آرزوهایش، رویاهایش، خواسته هایش، عشقش. تپش قلبش کند شده بود انگار که دیگر نمی زد.

جشنش به عزا...آرزوهایش به سراب....رویاهایش به کابوس....زندگی اش به جهنم....روزش به شب....شادی اش به غم....و امیدش به ناامیدی تبدیل شده بود.

مدتی بلند می گریست.... سپس سکوت می کرد... آرام اشک می ریخت و به نقطه ای خیره می شد....نقطه ای خیلی دور و سیاه....زیر لب زمزمه می کرد  « پایان شب چهلم..... پایان شب چهلم..... پایان شب چهلم.....»           گاهی با ناله شکایت می کرد « خدایا! چرا؟ مصلحتت چه بود؟ این چه پایانی بود؟ مهربانترین! این چه عهدی بود که پایانی چنین تلخ داشت؟ خدایا! کمکم کن. خداوندا! تنهایم نذار.»

و بعد مدتی زمزمه می کرد و ارام اشک می ریخت.....تنها صدای اندوهگین او سکوت شب را می شکست

« تنهایم نذار......تنهایم نذار.....تنهایم نذار.....تنهایم نذار....»

بی شک اگر ایمان نداشت قلبش از کار می ایستاد..... قلبی که فقط برای او می تپید. ....بعد از چند ساعت گریستن سکوت شب مجال تفکر به او داد....به عهد و پیمانش.... به پاکی و صداقتی که حاکم بود....به پروردگارش که همه چیز و همه کسش بود....به خواست و رضایتش....و اعتمادی که به خدا داشت نور امیدی در قلبش ایجاد کرد.....شاید وقتی دیگر.....شاید جایی دیگر

به همراه و همرازش که رهایش کرده بود....ازش دلخور بود ....چون به تنهایی تصمیم گرفته بود.....اما حاضر بود به خاطر رضایت و راحتی اش هر سختی و ناملایمتی را تحمل کند.

پس سکوت کرد....تسلیم شد.... و این آیات را زیر لب زمزمه کرد:

چون با خدا عهدی بستید بدان وفا کنید و هرگز سوگند و پیمان را که موکد و استوار گردید نشکنید چرا که خدا را بر خود ناظر و گواه گرفته اید همانا خدا به هرچه می کنید آگاه است.

و عهد خدا را به بهائی اندک مفروشید که آنچه نزد خداست اگر بفهمید بسیار شما را بهتر از آن منفعتی است که به نقض عهد بیابید.

آنچه نزد شما هست همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خداست تا ابد باقی خواهد بود و البته اجری که به صابران دهیم اجری است بسیار بهتر از عملی که به جا آورید.

شیطان را هر گز بر کسی که به خدا ایمان آورده و بر او توکل و اعتماد کرده تسلط نخواهد بود.

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:  

دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 12:24
خسته ام، خیلی خسته
نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 12:43

به  نام خودت الهی

 

الهي سلام و درودمان را به روح مقدس رسول و خاندان محبوبش ، بپذير.

 

 الهي تو كه خود سلامي و به سلام ما بي نياز، اما خودت گفتي كه تو را بخوانيم و تو كه مهربانتريني ، ما را اجابت ميكني .

 

 الهي اي كه از همه مهربان تري مگر ممكنه كه تو را بخوانيم و تو اجابت نكني ؟

 

الهي پس اجازه بده كه تو را بخوانم و به درگاهت دعا كنیم .

 

الهي فقط خودت و فقط نام مقدس خودت .

 

الهي اجازه بده تو را به هر نامي كه نيك وبهترين ا ست، صدا كنیم .آنطوركه خودت مي خواهي

 

 اي معشوق.

 

الهي ازدست خودمون خسته شدیم . از اينكه براي نجات خودمون دعا مي كنیم و از اينكه همه اش براي خوشنودي و شادي خودمون و خانواده مون ، صدايت مي كنیم شرمساریم. از اينكه براي نجات و رستگاري پدر ومادرمون دعا مي كنیم وبراي موفقيت ها مون توی  زندگي و ...

 

الهي از سنگيني گناهامون ... اي واي بر ما ....

 

الهي خود خواهي هامون و گناهامون ، رو ببخش.

 

 الهي بذار تو روبراي خودت صدا كنیم نه براي خودمون .

 

الهي بذار تو رو براي عشق و محبتت صدا كنیم اي مهربان ترين .

 

الهي بذار تو رو صدا كنیم با همه عشق مون .

 

الهي بذار ديگه به خودمون به خانواده مون به مال به شادي و دلخوشي مون  به مردمون و به ....   هر چیزی كه از خود خواهي و خودبيني ما هست ، رها شیم وهمه خواسته ها و نيازهامون رو قرباني تو كنیم .

 

الهي بذار همه را به درگاهت قرباني كنیم كه همه از آن توست و به تو باز ميگردد .

 

الهي بذار در وجود همه تو را جستجو كنیم .

 

الهي بذار همه را در تو وتو را در همه چيزو همه كس ، درك كنیم .

 

الهي بذار به درگاهت دعا و نيايش كنيم و نام مقدس تو را بخوانيم .

 

الهي بذار براي تو و به خاطر تو زندگي كنيم .

 

 الهي بذار تسليم درگاهت باشيم .

 

 الهي بذار همه، قربانيان درگاهت شويم وبراي خدمت به نام تو، خدمتگزاراني شايسته باشيم .    

 

الهي وجودمان را با قطرات اسمهاي زيبايت كه از ابرهاي عشق لايزال ات  فرو مي ريزد پاك و زنده كن .

 

الهي به روح مان بركت ده تا به نيكويي، تسليم ِ حضورت باشيم .

 

الهي ياريمان كن تا در هرزمان و شرايطي ، وظايف و تكاليفمان را كه خواست و اراده تودر آن است ، درك كنيم و به آن عمل كنيم .

 

 الهي يا ريمان كن تا به تو و رسول تو وفادار بمانيم .

 

الهي بگذار به تو عاشق شويم و همه چيزمان از ياد تو پر شود .

 

الهي ايمان و يقين مان را درسينه هايمان و در روشنايي چشمانمان و براي شنيدن رازها و نصايح و در ذهنمان، و در عمل مان ، افزون بفرما .

 

الهي تنها اميدمان  تويي اي  الرحم الراحمين

 

الهي فقط تو را ميپرستیم و ستايش ميكنیم اي قادر متعال و اي زنده ، زنده كننده .

 

الهي تنها به تو سجده مي كنیم و تنها تو را شكر مي گويیم كه تو الله و مهربان و بخشنده تريني .

 

 

پ و: بالاخره تونستم بیام. انتخاب واحد هم تموم شد. خدا به دادم برسه!

 

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع: