تبليغاتX
شیرینکده
جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 18:43

       دقت کردید وقتی این بشر خاکی می خواد از یه چیزی شکایت کنه می گه «باید کیو ببینم»؟!

فلانی ازت بدش میاد میگه نخوام ببینمت باید کیو ببینم؟ نخوام این صدارو بشنوم باید کیو ببینم؟ نخوام این غذارو بخورم باید کیو ببینم؟ راستی این «کی» کجاست؟ چه کاره است؟ هر کی هست خیلی قدرت داره نه؟!

حکایت همون طرفیه که میگه اینکه می گن بگیر بخواب باید چیو بگیرم؟!

       نمی گم از زندگی خسته شدم، نمی خوام ناشکری کنم. اما خب چرا..... خسته شدم.

دیگه تحمل این یه هفته باقی مونده رو ندارم. شاید به خاطر اینه که امتحان حقوق جزامو دادم. آخه از اول، همه امتحاناتمو به شوق امتحان حقوق جزا می دادم اما امروز .... دیگه به چه شوقی درس بخونم؟

امروز به محض اینکه نشستم سر جلسه و توی جامدادی مو نگاه کردم دیدم مدادمو توی کیفم جا گذاشتم. این جامدادیو وقتی سوم راهنمایی درس می خوندم خریدم. تمام طول تحصیل همراهم بود. بی انصاف یه کوچولو پاره هم نشد. آخه گاهی اوقات واقعا تنوع لازمه. اینم حسن منه که وقتی یه چیزی می خرم شریک عمرم میشه.... یه بچه کم خرج و قانع.

       اون موقع ها توی جامدادیم مدادو خودکار و پاک کن می ذاشتم اما حالا غیر اینها کارت ورود به جلسه،دستمال، مداد و پاک کن اضافی، کارت دانشجویی ، موبایل، .... هر چی گیرم بیاد می ذارم.

با این شیوه فکر می کنم نهایت تا آخر ترم آینده برام کار کنه.

وقتی رفتم طبقه همکف تا مدادمو از توی کیفم بردارم دیگه نذاشتند برم بالا، منم در کل آدم خونسردی هستم . با خودم گفتم نهایت یک ربع ساعت منو نگه می دارن بعد مجبورند ازم امتحان بگیرند.البته یکم اضطراب داشتم. یه گوشه به دیوار تکیه دادمو به دختر روبروییم نگاه کردم که داشت التماس می کرد که بزارند بره سر جلسه....

     به خودم فکر کردم که توی زندگیم فقط یک بار التماس کردم. با اینکه بهش نرسیدم ولی فکر می کنم ارزششو داشت.

    بالاخره وقتی سر جلسه نشستم و دیدم میشه چشم بسته هم به سوالات جواب داد اضطرابم از بین رفت.

   سه تا امتحان دیگه مونده.من نخوام این سه تارو بخونم...... آخ آهای « کی» کجایی؟ بیا ببینمت خلاص شم.

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه پنجم دی 1385 ساعت 23:27

     روز... ساعت 10 دانشگاه .... استاد... همون کسی که روی کتابش نوشته وکیل پایه یک دادگستری... 20دقیقه از وقت باارزش دانشجو رو هدر داده.... امتحان میان ترم .... 10 تا سوال تستی و 3 تا تشریحی

    

    دوتا سوال اساسی توی ذهنمه، واقعا به من چه ربطی داره که منبع حقوقی خانواده کامان لو آرای قضاییه؟!!! و چرا من انقدر به این استادم علاقه دارم؟!! به خاطر اینکه از کتاب خودش در امتحان میان ترم سوال می ده تا همه مجبور بشند بخرند؟ اما من که نخریدم... پس کتابخانه دانشگاه به چه دردی می خوره؟

    

      کاش کمی استعداد سیاست داشتم. هر چقدر هم بخوام با دیدن اخبار و خواندن روزنامه و سایت و هر چیز دیگه خودمو به این سیاست قالب کنم نمیشه. عوضش عاشق حقوق جزا هستم. داییم اول ترم بهم گفت: من از اول دانشگاهم تا حالا به حقوق اساسی بیشتر علاقه نشون می دادم تو چی؟

گفتم: الان زوده نظری بدم ولی فکر می کنم حقوق جزا رو ترجیح می دم.

      

       ولی اگه سیاست بلد نیستم ادعا هم ندارم حرفی هم نمی زنم نظری هم نمی دم. خدارو چه دیدی شاید یه روز ما هم سری در سرای سیاست درآوردیم و صاحب نظر شدیم. کماکان زود است.

 

       وقت فرجه دانشجوهاست و هر کس که در شهر غریبی باشه به زادگاهش برمی گرده. این تنها رفیق شفیق ماهم از تهران برگشته ، امروز می گفت دلم می خواد مثل اون موقع ها بریم بیرون چرت و پرت بگیم و بخندیم.بهش گفتم تا بعد از امتحانات از اتاقم هم نمی تونم بیرون بیام چه برسه به خیابون!!!

مطمئنم اگه منو ببینه تعجب می کنه، نه واسه اینکه یکم چاق شدم شاید به این خاطر که تقریبا شبیه راهبه ها شدم. یه جایی رو هم دارم که تازه حصارهای شکسته شو تعمیر کردم. درست اینجاست..درون خودم. اینجا که فقط خودم هستم و خدا. و دیگه هیچ کسو راه نمی دم.

    

       گاهی اوقات لازمه آدم از این حصار بیرون بیاد و یه چیزایی یاد بگیره. مثلا اینکه آدم نباید همه رو دوست داشته باشه و آدمهایی هم دراین دنیا هستند که نباید دوستشون داشت هر چقدر هم که خوب باشند. و یا اینکه برای بیرون رفتن و چیز یاد گرفتن حتما نباید حصارهارو شکست. شاید یه در ساختم که گاهی اوقات بشه بازش کرد و بیرون رفت.

    

       چقدر زمان زود می گذره. چشم که بر هم می گذارم عقربه ها دور خودشون می چرخند. واقعا این پست ارزش داشت که تا این موقع از شب بیدار بمونم؟ دلم نمی خواد هیچ وقت دور خودم بچرخم. گرچه الان نمی دونم چی پیش میاد اما خیلی امید دارم...

 

من دعا می خوام، هر کی خوند یادش نره!

نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع: